محمد مفيد مستوفى بافقى
563
جامع مفيدى ( فارسى )
حواس آن شب زنده دار استيلا يافته سر بر بستر آسايش نهاد دريچهاى از عالم مثال بر روى ديدهء دل آگاهش گشوده گشت و در شهرستان منام به خدمت اقدس حضرت سيد انام عليه الصلواة و السلام مشرف گشت . آن حضرت به جانبش التفات فرموده گفتند كه اى تقى الدين محمد چون تو فرزند ما را از خرمن احسان خويش خوشدل ساختى ما نيز از حاصل مزرعهء ولايت ترا بهرهور گردانيديم . على الصباح كه دهقان قدرت گل صد برگ آفتاب را در چمن افق به صد آب و رنگ مىنمود و سنبل غاليه بار شب تار از بنفشه زار سپهر پردهء خفا در روى كشيد ، مصراع : چو لاله چهرهء مهر از سپهر تابان شد شيخ ولايت دستگاه [ 36 ب ] از صومعهء مبارك قدم بيرون گذاشته به خدمت شيخ اندايان « 1 » شتافت . پير در بشرهء مريد نور ولايت مشاهده نموده گفت ، مثنوى : كاى شده پاك از همه آلودگى * دردى دل رفته به پالودگى داده جلا آينهء خويش را * ساخته مرهم جگر ريش را شهد وجود تو مصفا شده * بلكه ز هر صافتر اصفا شده و از حقيقت حال استكشاف فرمود . شيخ كيفيت احوال و سر گذشت رؤيا عرض نمود . پير حقيقت بين فرمود ، مثنوى : ظلمت زنگ از دل آئينه رفت * از ته دل محنت ديرينه رفت تيرگى شب به سحرگه رسيد * صبح مراد تو ز مطلع دميد ماه برون آمد از ابر سياه * گشت شب تيره از آن جايگاه « 2 »
--> ( 1 ) - اصل : انداديان ( 2 ) - نسخهء وزيرى : چاشتگاه